Sunday, March 25, 2007

رسوایی




دست حلقه کن تا که نثارت شود این جان من
لب بگذار بر لبم تا که برد جان از جان من
چو پروانه که بر گلبرکت نشینم
بیاسایم وبنوشم ز شهد وجودت ای جان من
چو منصورخود بر دار کشم
پریشان مکن آتش مکش بر جان من
جسم بی جانییم و نیست روحی بر جان من
روشن بنما ز گرمای وجودت ای جان من
چو گرفتارم و در دستات اسیر
رهایم کن جان برون بردی از جان من
گر باختم دار و ندارم در زندگی
زندگی بخشیدی به این رسوا ای جان من

No comments: