تنی خسته
لبی بسته
گلویی خشک در کویر مانده
سرابند همه جز مردن
معنایش فقط ماندن
روبروتیره تار
دریغ از تکه ای ابر
عقب همه ویرانه
آسمانش گلوله ای آتش
خسیس و خشک
دریغ از لکه ای ابر
آرزوهاتکه تکه همه بر باد
دعا ها
فقط برای بودن
تنها نمردن
امیدهابه لحظه ای نا امید گشتن
خوشی ها
رسیدن به قطره ای آب برای فقط بودن
زندگی در دستانم نماندن در پاهایم رفتن در اراده ام
بودن از خواستن
می توان ماند می توان رفت می توان گذشت
No comments:
Post a Comment