پیری چه دردی است که دگر دوا نگردد
این دل جوان نگهدارکه دگر پیر نگردد
مویم سپید وفصلم به خزان
هنوز منتظر یارم صبرم خزان نگردد
عمر به سراشیبیش رسید و من خوابم
دل گروه یار مانده و از آن پیر نگردد
جوانی رفته و حاصلش تو بودی
گل باغ منی بهارم بی تو معنایی نگردد
ساقیا بریز باده از آن می که قدر بداریم
باعشق مرحمش کنیم تا که این دل پیر نگردد
No comments:
Post a Comment